اولین ملاقات امیرعلی و دریا!
پنج شنبه 24 اردیبهشت من و شما و بابایی به همراه عمو علی و عمو علیرضا و خانواده هاشون و عمو محمد(پسرخاله بابایی) راهی شمال شدیم.عمو محمد برنامه ریزی کرده بود که به محمودآباد بریم.سفر خوبی بود،من هم که عاشق مسافرت هستم و کلی لذت بردم و شارژ شدم.شما هم چیزهای جدیدی رو تو این سفر تجربه کردی


نفس مامان شما خیلی بلال دوست داری.تو ساحل دستت رو زده بودی پشت کمرت و راه می رفتی،وقتی بلال دیدی رفتی جلو و گفتی :"آقا بلال چنده؟!" آقای فروشنده خیلی از شما خوشش اومده و گفت چون ازت خوشم اومده به قیمت پایینتر بهت بلال می دم!


عزیزدلم تو این سفر برای اولین بار شن بازی رو هم تجربه کردی و به نظر می اومد خیلی لذت بردی. بابایی مهربون هم شما رو همراهی می کرد

تصویر کاملا گویاست!شما برای اولین بار آبسرد کن دیده بودی و برات یه چیز تازه بود.رفتی بالا و با دستت شیر رو فشار می دادی،بعد شیر رو ول می کردی که آب بخوری و یه دفعه آب قطع می شد،تعجب می کردی و دوباره این کار رو تکرار می کردی...


یک روز برای ناهار جوجه کباب آماده کردیم و به جنگل ...(اسمش رو یادم نمیاد!!
) رفتیم.جوجه کباب از غذاهای مورد علاقه شماست،البته به درست کردنش هم علاقه مندی



عزیزدلم راه رفتن روی شن هم تجربه تازه ای برای شما بود




اولین ملاقات امیرعلی و دریا!
